77-داستان های خدا(7)
تو قشنگترینی....
فاصله دخترک تا پیرمرد یک نفر بود,روی نیمکتی چوبی,روبروی یک ابنمای سنگی.
پیرمرد از دختر پرسید:
غمگینی؟
- نه
- مطمئنی؟
- نه
- چرا گریه می کنی؟
- دوستام منو دوست ندارن
- چرا؟
- چون قشنگ نیستم
- قبلا اینو به تو گفتن؟
- نه
- ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدیم
- راست می گی؟
- از ته قلبم اره
دخترک بلند شد و به طرف دوستانش دوید,شاد شاد
چند دقیقه بعد پیرمرد اشکهاشو پاک کرد,کیفش رو باز کرد,عصای سفیدش رو بیرون اورد و رفت.
از خودگذشتگی.....
سال ها پيش زماني که به عنوان داوطلب در بيمارستان استانفورد مشغول کار بودم با دختري به نام ليزا آشنا شدم که از بيماري جدي و نادري رنج ميبرد.
ظاهرا تنها شانس بهبودي او گرفتن خون از برادر پنج ساله خود بود که او نيز قبلا مبتلا به اين بيماري بود و به طرز معجزه آسايي نجات يافته بودو هنوز نياز به مراقبت پزشکي داشت.
پزشک معالج وضعيت بيماري خواهرش را توضيح داد و پرسيد آيا براي بهبودي خواهرت مايل به اهداي خون هستي؟؟
برادر خردسال اندکي ترديد کرد و ....
سپس نفس عميقي کشيد و گفت : بله من اينکار را براي نجات ليزا انجام خواهم داد.
در طول انتقال خون کنار تخت ليزا روي تختي دراز کشيده بودو مثل تمامي انسان ها که با مشاهده اينکه رنگ به چهره خواهرش باز ميگشت خوشحال بود و لبخند ميزد.
سپس رنگ چهره اش پريده بيحال شده و لبخند بر لبانش خشکيد.
نگاهي به دکتر انداخته و با صداي لرزاني گفت : چه قدر طول میکشه تا بميرم؟؟؟
چشمان دکتر روی صورت رنگ پریده ی پسرک مات شد.....
پسر خردسال به خاطر سن کمش توضيحات دکتر معالج را عوضي فهميده بود و تصور ميکرد بايد تمام خونش را به ليزا بدهد و با شجاعت خود را آماده مرگ کرده بود !
---------------------------------------------------------------------------------
لنگه کفش......
پیرمردی سوار بر قطار به مسافرت میرفت به علت بی توجهی یک لنگه کفش ورزشی وی از پنجره قطار
بیرون افتاد
مسافران دیگر برای پیرمرد تاسف می خوردند
ولی پیرمرد بی درنگ لنگه ی دیگر کفشش را هم بیرون انداخت
همه تعجب کردند
پیرمرد گفت که یک لنگه کفش نو برایم بی مصرف می شود ولی اگر کسی یک جفت کفش
نو بیابد ، چه قدر خوشحال خواهد شد.
---------------------------------------------------------------------------
طنز خوشامدگویی پرواز در ایران!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


77-داستان های خدا(7)
